فريد الدين العطار النيسابوري

312

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

چند گويم چون وجودت غرقه ماند * غرقه را فرياد نتواند رهاند عاشقان رفتند تا پيشان همه * در محبّت مست خفتند آن همه تو همى زن سر كه آن مردانِ مرد * نوش كردند آنچه مىبايست كرد هر كه را شد ذوقِ عشقِ او پديد * زود يابد هر دو عالَم را كليد گر زنى باشد شود مردى شگرف * ور بود مردى شود درياىِ ژرف . الحكاية و التمثيل با كسى عبّاسه گفت اى مردِ عشق * ذرّه‌اى بر هر كه تابد دردِ عشق ، گر بوَد مردى زنى زايد ازو * ور زنىست . اى بس كه مرد آيد ازو . زن نديدى تو كه از آدم بزاد * مرد نشنيدى كه از مريم بزاد ؟ تا نتابد آنچه مىبايد تمام * كار هرگز بر تو نگشايد مدام چون بتابد مُلك حاصل آيدت * حاصل آيد هر چه در دل آيدت مُلك نيز اين دان و دولت اين شمر * ذرّه‌اى زين ، عالمى از دين شمر گر شوى قانع به مُلكِ اين جهان * تا ابد ضايع بمانى جاودان